دیشب 27/3/93
سلام به همه ی دوستای گلم و پسر ناز خودم آراد خان
این روزا احوالاتم یه کمی سر درگم است و از شما چه پنهون وقت اندک برای سر زدن به وبلاک آقا پسری. دیروز غروب طبق معمول بعد از اینکه از خونه مامانی راهی خونه خودمون شدیم قرار بر این شد که آقا آراد یه استراحت کوچیکی بکنند و ما هم یه کمی به کارهای عقب افتاده مان برسیم.
اما اما اما مشغول خواب کردن پسر بودیم که ناگاه چشمان خودمان نیز سنگین شد و خوابیدیم. تقریبا یک ساعت بعد بیدار شدیم و مشغول تهیه شام و رسیدگی به اوضاع منزل و همسر مهربان گشتیم و بعد از آماده سازی شام پسرمان از خواب همی بیدار شدند و شیطنت ها را از سر گرفتند.
اول از همه سرغ میز تلویزیون رفت و شروع کردن به جستجو در کشوهای میز و بعد از اینکه اونجا رو حسابی خالی کرد و کنجکاوی هاش تموم شد رفت سراغ پریز برق(نمیدونم چرا تازگی ها اینقدر علاقه پیدا کرده به برق و اتصالات اون. به طور متوسط همسر مهربان هر دو دقیقه یه بار از اون منطقه دورش میکرد ولی فایده ای نداشت و چند دقیقه بعد آراد همون جای اولش بود.
موقع شام هم یه کمی بهش سیب زمینی سرخ کرده و برنج دادم ولی میل نداشت و زیاد نخورد البته کلا برنج زیاد دوست نداره (استثنا میان شمالی ها) بعد هم یه دل سر شیر خورد و دیدم چشماش داره سنگین میشه و وقت خوابشه.
راستی از امروز پسرم دیگه قراره یه وعده در روز رو برنج بخوره مامانی مهربون زحمتش رو میکشه امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشه و سایه ی پرمهر مامانی و بابایی بالای سر ما باشه.
این عکس ها هم برای دو شب پیش هست که وقتی گل پسر رو حموم کردم یه خواب مفصلی کردند.....


و یک رفع تشنگی حسابی بعد از خواب







دیشب 27/3/93 


